برچسب: هدیه تولد بچه گانه,
نویسنده: سام سامانی
مامان بیمار شده و بابا به جای وفاداری، میگه: برای من هیچکس به جز خودم مهم نیست.
متاسفم که این رو میگم ولی بعضی وقت ها از بابا بدم میاد
برچسب: فرم شماره14,
نویسنده: سام سامانی
یه دوش سه دقیقه ای میگیره، میگم اصلا اب به تنت خورد؟ میخنده و میگه دم گرفتم برا ماب بیار دارم خفه میشم. نگاهی گذرا بهش میندازم و میرم براش لباس بیارم و میگم خدا شفات بده عزیزم. میخنده و میگه بیا اینجا. میرم پیشش پیشونیم رو بوس میکنه و میگه حالا برو بیار
:|
لباس بهش میدم و میگم من رفتم پای سیستمم، بعد از چند دقیقه بر میگردم و میگم برام یه لپ تاپ جدید بخر سیستمم خیلی داغونه. قول میده تا اخر مهر بخره برام.
خدا کنه رو قولش بمونه.
برچسب: تعاونی شماره15,دستورالعمل شماره15,پیش شماره152,
نویسنده: سام سامانی
__ برگ درخت ها چه رنگیه؟
_ســـَز
__چمن چه رنگیه؟
_ ســـــَز
__بابا چه رنگیه؟
_ ســـــَز
(سبز)
:))
برچسب:
نویسنده: سام سامانی
برچسب: استاندارد شماره16,
نویسنده: سام سامانی
برچسب: تعاونی شماره17,پیش شماره173,پیش شماره171,پیش شماره174,
نویسنده: سام سامانی
نیما میگه فردا میخواییم بریم کنسرت، نمیدونم دروغ میگه یا راست :| میگم خواننده؟ میگه خواننده نداره :|
نتیجه رو بعدا بهتون میگم
برچسب: استاندارد شماره18,ارغنون شماره18,
نویسنده: سام سامانی
من یک قهرمانم ^^
چرا؟
چون پریشب طی یک عملیات انتحاری یک سوسک به بزرگی دو بند و نصفی از یک انگشت رو کشتم ^^
واکنش نیما: تو یه قاتلی =)))
واکنش من: ×__× . من یک قهرمانم ^^
برچسب: استاندارد شماره19,پیش شماره192,فرم شماره19,درمانگاه شماره19,
نویسنده: سام سامانی
این تبلیغ شامپوئه هست که میگه: گردو و انار و روغن آرگان شامپو حیات :| هدیه عاشقش شده. اون شامپوهایی که از بالا میوفتن رو دوست داره همش میگه : اَتاااد اَتاااد
بعد ازشون یاد گرفته که هر چی داره پرت کنه بالا. :)) امشب کم مونده بود منم پرت کنه بالا :))
تازه داره پریدن رو یاد میگیره. کاش میتونستم براتون فیلمش رو بذارم :))
برچسب:
نویسنده: سام سامانی